تبليغاتX
جفت پنج
Paradox of Our Times

مغايرتهاي زمان ما

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضاي بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

   

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

Remove from your vocabulary phrases like 'one of these days' and 'someday'. Let's write that letter we thought of writing 'one of these days '

عباراتي مانند 'يکي از اين روزها' و 'روزي' را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم 'يکي از اين روزها' بنويسيم همين امروز بنويسيم

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it 'one of these days '. Just think…'One of these days ', you may not be here to send it !

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را براي کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که 'يکي از اين روزها' آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... 'يکي از اين روزها' ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:26  توسط 5 | 

بعد چند هزار سال هنوز رو پاست، ستون های تخت جمشید

دستتون به خاک من نمی رسه، دولت های غرب وحشی

به ایران اعتقاد دارم، من، به خط قرآن

گربه ی محجوب ما، یه ببر غران

حروف بسیج شدن، همه پشت هم

واژه ها نیزه بدست، همه پشت من

ملحق شو به سپاهم، حتی اگه جا نیست

کلمات می باره و می شه، همه جا خیس

هوای آلوده پاک می شه همیشه بعد باران

من، مبارزم یه فدایی از سر به داران

پسر چه سرده یاران، ای رهسپاران، یه قدری آرام

خون مارو خوردن این، کافردلان

به صخره گرفتن از کیش تا مازندران

خیال بافی دیگه بسه، دیوانه ها

این خاک نخواهد افتاد، دست بیگانه ها

با این چند نفر کردید قصد ایران ما

جا پاتون ترکه جاهای پست و ویران ما

ببین نمی تونید ببرین یه ذره از خاک ما بر دوش

قصد انحراف داره، مردی با تمثال ضحاک مار بر دوش

ما رو ببین، همگی جوون پیر متحدیم وای بر بوش

مردی که به اسم سنی پاشید بذر نفاق

بدون ایرانی ها همه دارن نظر که دفاع

کنن از خاکشون همگی به قصد رفاه.

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

دیدی ایران منو تو هشت سال نتونستن بگیرن، ابرقدرتا

دوستی و صلح با ما بهتره، نده هدر فرصتا

لشگرت با هر عظمتی جلوی ایران، مبحوته

هرچند نمی خوایم بشه دستامون به کشتن آدمای بی ایمان، آلوده

خون خونت دستامو کثیف کرد، حالا وقت شستن دستامون

حریف همه سیصد نفرتونه یکیه، رستم دستان

چند ساله تو تخیلاتتون می بینید که رشد داشتید

ایران رو تو تخیلاتتون بگیرید و خوش باشید

پای مرز ایران، رفته روح آرش کماندار

روییده از نسلش، چندصد آدم تواندار

متعصب تریم مواقع بدرا ما

آره اینه عواقب جنگ باما

با ایران بازی نکن، این راه نجات بدبخت

ما همه ایرانییم، آریاییست نژاد برتر

ضد ضحاک، پا می شم (من) مثل کاوه ی آهنگر

همه پشت منن، برسه به گوششون فقط کافی آهنگم

ما رو بکش، ،تمدن که زندست

اما چیزی که می مونه تنفره یه عدست

قرن ها می گذره اما گفتار پندار کرداره که یکدست

مونده و سینه سینه رسیده به این نسل

من (من) کنار وایمیستم ببر ما خودش حاضره

چه مردایی واسه این خاک جون دادن، خدا خودش ناظره.

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

همه برپا که خاک پاک ما که چند هزار سال قدمت داره داره به دست ظالم می شه ضایع

امسال واسه من، سال کوروش کبیره

دشمن ایران کور بشه بمیره

خشایارها این خاک و با جون و دل حفظش کردن با خون و دل

قانون مدنی مدیونه به کوروش ما

پس به دشمن ایران بگو کور بشه ما!

ایرانیا نوشتیم اولین اعلامیه حقوق بشر

فیلم شما لعنتیاست دروغ به بشر

بدون مجازات داره، این، کاری که تو کردی

سیاستت بود، این از فیلم، اون از کاریکاتور

اگه ایرانیا مسخره کردن دارن پس چرا

مسندهای بزرگ دنیا مثل ناسا، می چرخه رو دست ما

من شنیدم بودن مردی با عددی مثل سیصد شما

دینارو تغییر می ده، اما کلی بیشتر از شما

چیزی مثل سیصد و سیزده نفر از یارای امام آخر ما

خواهند جنگید به نام دین و به نام باور ما یگانه یاور ما

دنیارو می گیره و تغییر می ده، اما (اما) دیره

نمی دونم چرا خدا تو اومدنش تاخیر می ده

از اون روز تو

پس، بترس

از ترس، بلرز

از دست من

خستم، چه من

از قصد، می گم

من

هزار بار حرف

هزار سال رفت

به تاراج

من ایرانیم مثل دماوند محکمم

آزاد مردی می خوام اهدافم محترم

بگم نمی تونید بگذرید از ما در کل به آسانی

نابود شید، بشکنه سمبل آزادی

این کافرا اسم ایرانو با این کارشون بردن زیر سوال

اسمشو با ذغال خط زدن

اما بارون میاد، میره ذغال

مطمئن باش پشت داستان سیصد کلکه

یادت باشه یه حسابی داریم

سیصد طلبت!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:6  توسط 5 | 
دیره

دیگه دیره

اونکه می خوامش داره میره

دیره

داره میره

دل نازک من میشکنه می میره

ازش نخواستم بمونه

آخه فکر نمی کردم نمونه

خیال می کردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه

بهش نگفتم دوسش دارم

آخه فکر نمی کردم کم بیارم

فکر نمی کردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بذارم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

وقتی که دوری

وقتی که نزدیک

وقتی که روشن

انگاری تاریک

وقتی بودنت

حکم نبودنه

وقتی موندنت

حکم نموندنه

انقده دیدن مثل ندیدنه

انقده بودن مثل بریدن

انقده داشتن مثل نداشتنه

انقده خواستن مثل نخواستنه

ازش نخواستم بمونه

آخه فکر نمی کردم نمونه

خیال می کردم نگفته هامو از توی چشمام می خونه

بهش نگفتم دوسش دارم

آخه فکر نمی کردم کم بیارم

فکر نمی کردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بذارم

دیره

دیگه دیره

اونکه می خوامش داره میره

دیره

داره میره

دل نازک من میشکنه می میره

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:12  توسط 5 | 
تازه فهمیدم تصادفم نمی کنن،

این تصادفه که آدما رو...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 22:53  توسط 5 | 
پنج برعکس

اما فقط یکی نه جفت!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 8:16  توسط 5 | 
اگه بی تو تنها 

گوشه ای نشستم

تویی تو وجودم

 بی تو با تو هستم

اگه سبزه سبزم 

 تو هجوم پاییز

ذره ذره ی من 

 از تو شده لبریز

من به شوق و یاد بارون زندم و پژمرده نمی شم

تشنه ی یک قطرم اما سرد و دل آزرده نمی شم

سخته وقتی تو غزلها از من و تو واژه ای نیست

سخته بی تو با تو بودن سخته اما چاره ای نیست

بی تو با تو بودن شده شب و روزم      بی تو اما یادت با منه هنوزم

تویی توی حرفام تویی تو نفسهام        ولی جای دستات خالیه تو دستام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:14  توسط 5 | 
تو افتتاحیه المپیک خیابنی رید!

آقا کلی خندیدیم! این خیابانی رکورد هر چی برنامه طنز بود شکست!!! ملت داشتن همه از ماهواره نیگا می کردن که تلفنا زنگ زد گفتن بابا ولش کن از شبکه ۳ نیگا کن که کلی خندس!!!

خیابانی دمت گرم!

صدا سیما ریدی عزیزم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 7:25  توسط 5 | 
دیروز ۱۳/۵/ بود! باید بهم خوش می گذشت! ولی نمی دونم چرا هر چقدر زور زدم اون جوری نشد که فکر می کردم می شه! یا من زیادی توقع داشتم یا دیگه نمی فهمم که گذشت یا نه! خوشی رو می گم!!

ولی وقتی آدم چیزی ببینی که بزنه تو پره هر چی آرزوش بوده (نه آرزو یه چیزه دیگه ولی نمی دونم چی) دیگه اگه خوشم بگذره نمی فهمی یا نمی خوای که بفهمی!

دیگه مهم نیست. ولی من روز به این مهمی راحت از دست دادم فقط واسه اینکه چیزی ندارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:55  توسط 5 | 
بالاخره معنی عشق رو فهمیدم!

ولی معنی تلخی داره . مخصوصا واسه عاشق!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:43  توسط 5 | 
حتما باید پرچم انگلیس یا آمریکا بالا سرشون باشه تا بفهمید استسمار گرن؟!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:59  توسط 5 |