تبليغاتX
جـــفـــــت پـــــنـــــج
 

بگو سرگرم چی بودی
که اینقدر، ساکت و سردی
خودت، آرامشم بودی
خودت، دلواپسم کردی
ته قلبت، هنوز باید
یه احساسی، به من باشه
چقدر، باید بمونم تا
یکی، مثل تو پیدا شه
تو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی، اما
به دنیا، اعتمادی نیست

سلام ای، ناله ی باررون
سلام ای، چشمای گریون
سلام، روزای تلخ من
هنوزم، دوستش دارم
سلام ای، بغض تو سینه
سلام ای، آه آیینه
سلام، شبهای دل کندن
هنوزم، دوستش دارم

نمی دونی تو این روزا
چقدر حالم، پریشونه
دلم با رفتنت تنگ و
دلم با بودنت خونه
خرابه حال من بی تو
نمی تونم، که بهتر شم
تو دستای، تو گل کردم
بذار، با گریه پرپر شم

یه بی نشونم، تو این خزون
یه بی قرارم، یه نیمه جون
من و از خودت بدون
من و از خودت بدون

سلام ای ....

سلام
فریدون
خاطرات گمشده

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 12:8  توسط 5  | 

چجوریه که واسه فیلم توهین که اصلا معلوم نبود صدا مال فیلم هست یا مال کِی هست؟! مردم بیشتر از خود مراسم شهادت امام حسین بیرون میان؟!! تازه تعداد زیادیم باقی مونده بودن که همه سر کار و زندگی و خونشون بودن که مسلما در روز عاشورا همشون بیرون بودن!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 9:39  توسط 5  | 

گزارشی واقعی از راهپیمایی روز چهارشنبه!

  روز چهارشنبه که راهپیمایی بود همه داشتیم می رفتیم پایین البته ما چهار راه رفتیم راست ولی یه سری از راست اومدن رفتن پایین! در ایستگاه اتوبوس نشسته بودیم منتظر، که اتوبوس های مرتبط مردم خود جوش رو می آوردن راهپیمایی و خودشون هم پارک می کردن بقل بزرگراه! یه سری هم سواری می اومدن؛ دستشون درد نکنه با وجود اینکه بنزین سهمیه بندیه و اصطلاک (درست نوشتم؟!!) ماشینشون زیاد می شه ولی نخواستن زیادی به خود جوش فشار بیاد، خودشون اومدن ولی نمی دونم با اون عظمت چجوری تو پراید جا گرفته بودن؟!! ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 10:44  توسط 5  | 

این همه رهبر آمده

به عشق لشگر آمده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 11:11  توسط 5  | 

خوب، همه ی دوستان با هم بریم به نشانه ی اعتراض شیشه های خونه های خودمونو بشکنیم!!!

نمی دونم چرا این ایرانیا وقتی از چیزی ناراحتن یا هیچی نمیگن میگن همینم بسمونه یا میرن تظاهرات!!!!

تظاهرات دوست دارین؟! جاهای دیگه کم عربده زدین می خواین برین تلافیش کنید؟!!

تا بهش می گی مبارزه می گه تظاهرات! برو! برو دیگه! مثه این انسان های قار نشین دو دسته شین با سنگ و کلوخ بزنین تو سر هم! بعد بیاین بگین مبارزه کردیم! آفرین!!!

اگه جنم (بلد نبودم بنویسم عورضه! هیشکی دیگم اینجا بلد نبود!!!) داشتید تلویزیونو ..... ، SMS رو ..... ، تبلیغارو ...... حالا جو گیر شدید می خواین برین دادو بیداد؟!

نمیدونم چرا هر کاریم که انجام میدین مث همون شیشه شکستنه! شدیم دو تا تیم رقیب که جفتشونم دارن به یه دروازه گل میزنن، دوتاشون به دروازه ی ایران، یکی به نام جمهوری، یکی به نام اسلامی! فقط داریم تماشاچیارو می خندونیم! تماشاچیایی که خودشون تو جایگاه تماشاچیا لیگ گل کوچیک گذاشتن پیشرفت می کنن! مام فقط خود زنی می کنیم!!!

بزن آقا، بزن! محکم بزن! یه جوری بزن که دوست داری خودتو بزنن! بزن! بزن تو سرش چرا به ساق می زنی؟!! چرا اصلا اشک آور؟!! نارنجک دستی بیارین بزنین سر و کله هم، اینجوری اشک خانواده های دو طرفم در میاد، از اشک آورم موثر تره!!

بزن! ماها که خوب حرف می زنیم! بزنیم....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط 5  | 

جفت پنج

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 6:58  توسط 5  | 

بدین وسیله این بلاگ در ساعت ۴ پس از گرمای امروز به صورت رسمی گشوده می شود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:0  توسط 5  |